من اینجا خفته ای در زیر خاکم
که از داغ تو جامه چاک چاکم
به قبرستان قلب من گذر کن
هلاک عشق پاکم من ٬هلاکم
گهی شمع مزار من شو ای دوست
گهی مستی بده از شاخ تاکم
ندارم طاقت دیدار اشکت
به شادی سر بزن بر خاک پاکم
مرا اندیشه ی عشق تو کافیست
تورا دارم که دارم من بلا٬کم
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 20:35 توسط afsaneh
|
دل من با دلت هم خونه گشته
زبس ندیدتت دیونه گشته
چه رویای قشنگی در سرم بود
دگر آنها همه افسانه گشته
کند بی تو به سر هر روز و شب را
تو گویی قاتلی فرزانه گشته
شده آواره ی هر کوی و صحرا
به دنبالت چو یک پروانه گشته
بیفتادم ز قلب تو برون من
دلم پر خون و تن پیمانه گشته
من بیچاره افتادم کناری
چه کس جای من دردانه گشته؟ چه کس جای من دردانه گشته؟
دلم بیمارو دارویی ندارد
در این دنیا دگر بیگانه گشته
نمیگیری اینک زمن نشانی
دگر افسون تو افسانه گشته
چه میدی مرا چون بر من آمد
که سر تا پای من ویرانه گشته
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:58 توسط afsaneh
|
سلام دوستای خوبم
اینم لینک وبلاگ خواننده عزیز علیرضا طباطبایی
وبلاگ علیرضا طباطبایی
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:23 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 15:27 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 15:21 توسط afsaneh
|
برای دانلود آهنگ جدید هنرمند بزرگ آقای
علیرضا طباطبایی به نام خاطره روی خاطره کلیک کنید.
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:57 توسط afsaneh
|
سلا م دوستای گلم
آهنگ جدید آقای علیرضا طباطیایی به زودی در
خدمت علاقمندان به این هنرمند بزرگ قرار
خواهد گرفت.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:45 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 2:42 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 2:22 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:29 توسط afsaneh
|
سلام دوستای خوبم
میخوام یه آهنگ خیلی قشنگ و دلنشین رو براتون معرفی کنم
برای دانلود آهنگ روی صدای بارون صدای بارون با صدای دلنشین علیرضا طباطبایی کلیک کنید
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 18:24 توسط afsaneh
|
چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد . رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید : " راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید : " هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ " سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی ، عشق ؟ من تجرد اختیار کردم ، من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد ، نگاهشان نمی کنم . رامانوجا گفت : با این همه کمی فکر کن به گذشته رجوع کن . بگرد جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم بوده باشد. مرد گفت : من به اینجا امده ام که عبادت یاد بگیرم ، نه عشق !!! یادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی . به اینجا آمده ام که به سوی خدا هدایت شوم ، نه به سمت امور دنیوی . گویند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمی توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آنوقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین اول به زندگی برگرد و عاشق شو و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی آن وقت نزد من بیا چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است. اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقوله ی غیر منطقی برسی ، آن را درک نخواهی کرد ، و عشق عبادتی ست که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده تو حتی به این چیز ساده نمی توانی دست پیدا کنی . عبادت عشقی ست که به سادگی داده نمی شود ، فقط موقعی قابل حصول است که به اوج تمامیت رسیده باشی
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:19 توسط afsaneh
|
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب را در تمام آن منطقه دارد . جمعیت زیاد جمع شدند . قلب او كاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود وهمه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده اند . مرد جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب تو به زیبایی قلب من نیست مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام می تپید اما پر از زخم بود . قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تكه هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند به خود میگفتم كه چطور او ادعا میكند كه زیباترین قلب را دارد ؟ مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتما شوخی میكنی . قلب خود را با قلب من مقایسه كن . قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است . پیر مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمیكنم . هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه ی بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برایم وجود دارد كه برایم عزیزند . چرا كه یاد آور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده اند ، اینها همین شیار های عمیق هستند . گرچه دردآور هستند اما یادآور عشقی هستند كه داشته ام . امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای كه من در انتظارش بوده ام پر كنند ، پس حالا میبینی كه زیبایی واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد ، در حالی كه اشك از گونه هایش سرازیر می شد به سمن پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد . دیگر سالم نبود ،اما از همیشه زیبا تر بود زیرا كه عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ كرده بود ........
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:16 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:28 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:19 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:6 توسط afsaneh
|
گلم جانم فدایت
دلم کرده هوایت
دل در سینه مانده
کند هر دم صدایت
شدی بغض گلویم
که کرد از من جدایت؟
تو هم که بی وفایی
دریغ از من ندایت
ببستی راه کویت
نشستی درسرایت
من این دردو فغان را
برم پیش خدایت
شده این آرزویم
شوم سویت هدایت
بگویم قله قله
زکوه قصه هایت
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:36 توسط afsaneh
|
دلم به دیده گوید
ز درد تو نزارم
نفس ز درد هر دو
بشد بغض هوارم
نشسته غم به چهره
شکسته روزگارم
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:53 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 21:7 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 21:3 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 9:17 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 1:12 توسط afsaneh
|
آسمون پر از غباره
داره بارون ها میباره
روح من به سوی بالا
چه سبکباله چو ساره
دور دور ولی نوره
مثل یک نور ستاره
رفته بالا تر از ابرا
شاید اون بالا بهاره
دل من هم یه حبابه
که با بارون ها مباره
صدای چیک چیک بارون
یه نوایی زسه تاره
خیالم مثل حبابه
نشکنه یا نشه پاره
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:45 توسط afsaneh
|
آسمان مرا چنین بیچاره کرد
در فضای بیکران آواره کرد
قطره قطره او چکاندم بر زمین
او از آن بالا مرا نظاره کرد
آرزوهای مرا از من گرفت
چاره جو هارا چنین بیچاره کرد
من شدم عکسی به دیوار اتاق
تا سکوتی سینه ام را پاره کرد
چون شکست آن شیشه قاب دلم
کوه دل آتشفشان یکباره کرد
روح من از جسم من پرواز کرد
او چه راحت این قفس را باز کرد
همچون ققنوسی از آتش پر گرفت
پس رها شد بال و پر را باز کرد
از میان شعله ها سر بر کشید
رفت تا خود را چنان یک راز کرد
اصل من در جای دیگر جای داشت
رفت،بودن را ولی آغاز کرد
غرق عطروبوی خود شد،تا که او
شاعری را،عشق،دستان ساز کرد
عشق را ر زد دل دریایی ام
با تو خود را این چنین دمساز کرد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 17:18 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:43 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:40 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:30 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:22 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:20 توسط afsaneh
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 18:17 توسط afsaneh
|